کاش ارباب ما مدتی ارباب همسایه ها می شد طنز سیاسی 6
کاش همسایهها هم از عدالت ارباب ما بهرهمند شوند
- مش حیدر تو چقدر نمک نشناسی بابا؟
- سلام غضنفر. چه نمک نشناسی کردهام بابا که خودم بیخبرم.
- خب معلومه. همش از اوضاع مینالی. میگی رو به راه نیست. گرانی هست. تورم هست. بیکاری هست.
- خب هست دیگه، مگر نیست!
- دیدی گفتم نمک نشناسی!
- آخه پدر آمرزیده مگر تو ده راه نرفتی ببینی چه خبره. مگر تازگیها چیزی نخریدی؟
- ببین مش حیدر انصاف بده. ارباب این همه کار انجام داده. این همه سفر رفته. همه اطراف ده را گشته. این همه افتتاح کرده. حتی بعضی پروژهها را دو یا چند بار افتتاح کرده. این همه روبان بریده. بعضی از روبانها را چند بار بریده. این همه کلنگ زده. این همه جاده کشیده. همه این مدت یا در حال سفر کاری بوده یا در حال کار سفری! انصاف نیست این همه خدمت خالصانه و عالی و خوب را نادیده بگیری! مثلا تو بگو کدام ارباب تا به حال این همه وعده به مردم داده؟ کدام ارباب تا به حال چند بار کلنگ یک پروژه را به زمین زده. همین راه آهن شیراز اصفهان یا همین آب شرب قم. یا منوریل قم. کافیهک نگاه به خدمات این ارباب بیندازی و چند نگاه به کارهای اربابهای دههای اطراف. کدامیک این اندازه به مردمش مهرورزیده یا برای پیشرفت و عدالت و رسیدن مردم به حقشان تلاش کرده.
- فکر کنم دیگه مردم ما را مهرورزی و عدالت و پیشرفت بسه. وقتشه ارباب ما بره به این دهات اطراف یک مدت آنجا کار کنه تا همه مردم آنجاها هم مزه مهرورزی و عدالت و پیشرفت را بچشن!
همش تقصیر این حبابه طنز سیاسی 5
همش تقصیر این حبابه
مش حیدر در حال بازگشت از مزرعهاش به ده بود که دید نوکر ارباب غضنفر نردبانی بسیار بلند را به درخت خشکی تکیه داده و رفته بالای نردبان. نردبان آن قدر بلند بود که نیمی از آن از سر درخت زده بود بیرون. غضنفر چوبی بسیار بلندی در دست داشت و میلهنوک تیزی بر سر چوب بسته بود.
- مش حیدر: غضنفر آن بالا چه کار میکنی؟ بابا بیا پایین نیفتی دست و پات بشکنه! حالا رفتی بالای نردبان آن چوبو چرا دسستت گرفتهای.
- غضنفر در حالی که تلاش میکند نوک چوب را به چیزی روی هوا برساند: میخوام بترکونمش.
- چی رو.
- همین چیز گرد رو دیگه.
- حالا چی هست؟
- نمیدانم. به گمانم بعضی بهش میگن حباب.
- مش حیدر دقت کرد دید که یک طناب خیلی بلند از یک حباب بسیار بزرگ آویخته است و سکهای بسیار کوچک به انتهای طناب بسته است و حباب و سکه بین هوا و زمین در ارتفاع بالا معلق است.حالا چرا میخواهی بترکونیش؟
- ارباب گفته همه مشکلات ده از جمله گرانی و بیکاری و خشکسالی و ...زیر سر همینه!
- حالا چرا با این روش میخواهی بترکونیش؟
- به دستور ارباب چند راه دیگر را امتحان کردیم نشد.
- چه راههایی را؟
- اول چند نفر قوی هیکل و زورمند را آوردیم و طنابی به سکه بستیم و این چند نفر با تمام توان کشیدند ولی پایین نیامد. یک کم آمد پایین دوباره رفت بالا.
- دیگه چه کار کردید؟
- بعد تعداد زیادی از مردم ده را آوردیم و گفتیم همه با هم به طرف حباب فوت کنند تا شاید حباب حرکت کند و به کوه برخورد کند و بترکد ولی نشد.
- دیگه چی؟
- به دستور ارباب بادبادکهای زیادی درست کردیم و اطراف حباب حرکت دادیم شاید نخ آنها به طناب حباب گیر کند و بتوانیم آن را پایین بکشیم ولی نشد.
- بعد چی؟
- بعد مقدار زیادی صابون خریدیم و با آن کف زیادی درست کردیم و مقدار زیادی هم نی تهیه کردیم و از مردم خواستیم همه بیایند و حباب درست کنند و اطراف این حباب رها کنند شاید بتوانیم آن را به حرکت در بیاوریم ولی نشد.
- بعدش چی؟
- بعد هیچی. حالا به دستور ارباب این نردبان بلند و این چوب بسیار دراز را تهیه کرده میلهای نوک تیز سر آن بستهایم و داریم تلاش می کنیم که آن را بترکانیم.
- راستی غضنفر اصلا کی این حباب را درست کرده و چرا؟
- یک روز ارباب بیکار بود و برای سرگمی هوس کرده بود که تفریحی داشته باشد و حباب بازی کرد و این حباب بزرگ را درست کرد.
- خوب چرا از تجربیات اربابهای دههای اطراف استفاده نمیکنید؟
- ارباب گفته چیز مهمی نیست. خودمان به روش ابتکاری داخلی حلش میکنیم. علاوه بر این اربابهای دههای اطراف همیشه برای حل مشکلاتشون از ما کمک میگیرند.
مشاور اعظم
20/11/1390
ارباب هر کاری بکنه عین عدالته طنز سیاسی 4
ارباب هر کاری بکنه عین عدالته
- هوی مش حیدر چته این قدر داد هوار راه انداختی!
- من چمه یا ارباب.
- دیگه چه شده مش حیدر؟ تو که همش بهانه میگیری! ارباب هر کاری میکنه تو یک ایرادی میگیری.
- من! من بهانه میگیرم! من ایراد میگیرم!
- هان دیگه. پس من ایراد میگیرم.
- آخه من به چه کار ارباب ایراد گرفتم؟ چرا بهتان میزنی آق غضنفر!
- همین الان چرا این همه داد و هوار میکنی؟
- میخوای بدونی چرا. دیگه به تنگ اومدهام. از وقتی این معدن تو ده ما پیدا شده کلا اوضاع ده ما هم به ریخته؟
- چرا مگه چی شده؟ ارباب بنده خدا بد کرده پول درآمد معدن را بین همه مردم به صورت مساوی تقسیم کرده؟ آخه کجای این کار بده؟ تو بگو کدوم ارباب تا به حال چنین کاری کرده؟ در تمام طول تاریخ ده ما فقط این ارباب این کار را کرده. کجاش بده؟
- ببین غضنفر! من با این سن و سال و تن علیلم شب و روز کار میکنم که یک لقمه نون حلال به زن و بچهام بدم. پسر مش یعقوب با اینکه جوونی سی ساله است، نه تنها هیچ وقت سر کار نمیره بلکه همه روز بغل دیوار نشسته سیگار میکشه و میگه و میخنده. تازه مزاحم رفت و آمد مردم هم هست. ولی ارباب به هر دوی ما از پول معدن به صورت مساوی میده. آخر این انصافه؟
- ببین مش حیدر اولا اون یک نفره. کم و زیاد بگیره به جایی بر نمیخوره. دوّما جوونم هست و کلی خرج و مخارج جوونی داره که تو نداری. سوّما سر کار نمیره که نره. به خودش مربوطه. ارباب بهش پول میده که خودش درآمدش را مدیریت کنه. میخواد بخوره. بریزه. بپاشه. به من و تو و ارباب ربطی نداره. چارما تو عقلت به این کارا قد نمیده. نه تنها این کار انصافه بلکه عین عدالته.
- پسرای مش قنبر چطور. هم جوونند هم سر حال. هم چاق و چلهاند هم تنومند. مش حسین بنده خدا با پای لنگش میره روزی ده ساعت کارگری میکنه ولی آنها اصلا کار نمیکنند. با این حال ارباب به هر یک از آنها به اندازه مش حسین از پول معدن میده؟
- مش حیدر لابد بعد هم میخواهی از جوونای دیگه بپرسی. این چه اشکالی داره که ارباب به یک عده جوون با این که توانایی کار کردن دارند ولی کار نمیکنند، مبلغی از پول معدن بده. به تو و مش حسین و بقیه هم که کار میکنند که میده؟ چه اشکالی داره.
- ببین غضنفر تو خودت را به آن راه زدهای. اگر ارباب به کسانی که توانایی کار کردن ندارند، از پول معدن به اندازه نیازشان بده، خیلی هم خوبه. چون آنها هم تعدادشون کمه هم توانایی کار ندارند. ولی به کسانی که توانایی کار کردن دارند ولی کار نمیکنند، چرا از پول معدن به آنها میده.
- آخه بابا چه اشکالی داره! من که نمیفهمم مشکلش چیه.
- یک مشکل کوچیکش اینه که از پارسال که ارباب به همه از پول معدن میده برای کارهای ده دیگه کارگر گیر نمییادو کسی دیگه کار نمیکنه. همه کارهای ده زمین مونده. مگه نمیبینی. دوما تو ده بالا هم معدن پیدا شده. ارباب ده بالا هیچ پولی بین مردم دهش تقسیم نمیکنه. به جای آن از پول معدن سرمایهگذاری کرده کلی کارخانه و کارگاه و تاسیسات راه انداخته و کلی جوون را فرستاده سر کار. کار میکنند و حقوق میگیرند. اگر زبونم لال این معدن یک روزی تموم بشه ما با یک مشت آدم تنبل و بیکار و بیعار چه کنیم؟
- ببین مش حیدر من همین قدر میدونم که ارباب هر کاری بکنه نه تنها هیچ اشکالی نداره بلکه عین عدالت هم هست.
- مشاور اعظم
ارباب همه را بلده طنز سیاسی 3
ارباب همه را بلده
- مش حیدر: غضنفر شنیدی کلی امکانات جدید برای ده آمده
- بله. اشکالی داره؟
- نه. ولی برای استفاده از آنها باید کلی آدم از شهر بیاریم اینجا که آنها راه بندازند و اداره کنند.
- مثلا چه چیزی را؟
- ببین غضنفر خودت را به آن راه نزن. مثلا همین تلفن. یکی لازمه که بلد باشه آن را راه بندازه تا من و تو بتونیم اختلاط کنیم.
- این که چیزی نیست. خود ارباب در سفر قبلیاش به شهر یکی از آن را دیده و بلده ازش استفاده کنه.
- برق چطور! خوب یکی باید باشه که سیمها را بکشه. کنتورها را نصب کنه. موتور برق روشن و خاموش کنه.
- این هم چیز مهمی نیست. ارباب خودش بلده. شهر که بوده یک بار دیده تو فرمانداری چطور لامپها را روشن و خاموش میکنند.
- ببین شنیدم یک چیزی آوردند که حساب و کتابها را خیلی زود حساب میکنه. یک چیزی شبیه تلویزیونه.
- کامپیوتر را میگی؟
- فکر کنم اسمش همین بود.
- ارباب این را هم بلده مش حیدر.
- اخه چطوری؟
- ببین خیلی ساده است. ارباب یک چرتکه قدیمی داره که از پدرش به ارث رسیده. من دیدم گاهی ارباب با آن ور میره. فکر نکنم خیلی با کامپیوتر فرق داشته باشه
- ببین غضنفر، یک چیز جدید آمده که فکر کنم دیگه ارباب بلد نیست.
- چه چیزی؟
- مثلا همین آمپول زدن بخیه زدن و پانسمان کردن.
- مش حیدر نگران نباش. ارباب آن را هم بلده.
- آخه این را دیگه کجا یاد گرفته.
- ماه پیش که ارباب رفته بود ده بالا. گاو ارباب آنجا بیمار بوده. ارباب ما آن جا دیده که یکی گاوها را چطور آمپول میزنه یاد گرفته.
مشاور اعظم
تفنگچی سابق طنز سیاسی 2
تفنگچی سابق
- غضنفر نوکر ارباب مش حیدر را دید که سوار بر الاغ چموشش دارد هن هن کنان به و با سرعت به سمت ده میرود. از او پرسید: مش حیدر کجا با این شتاب؟
مش حیدر گفت: شنیدهام قرار است امروز ارباب کارهای مربوط به ده را به مسئولین جدید بسپارد؟
- بله. همین طور است.
- راستی شنیدهام ارباب تفنگچیهای سابق را مرخص کرده میخواهد بیست نفر تفنگچی جدید استخدام کند.
- بله.
- فکر میکنی اگر من زودتر بروم امور رسیدگی به باغ بالا را به من بسپارد؟
- آن را سپرد به یکی از تفنگچیهای سابق.
- امور خرید مواد غذایی و ما یحتاج منزلش را چطور؟
- آن را هم سپرد به یکی دیگر از آنها.
- کار خرید کود و بذر و دیگر مایحتاج مربوط به کشاورزی را چطور؟
- آن را هم سپرده به یکی از تفنگچیهای سابق.
- کار رسیدگی به امور کشت و کار مزرعهها را چطور؟
- آن را بهم به یکی از آنان سپرده.
- کار تعمیر خانهها و سایهبانهای سر باغها را چطور؟
- آن را هم به یکی از آنها سپرده.
- امور دامها و رسیدگی به کار آذوقه و نگهداری و دارو و درمان آنها چطور؟
- مش حیدر چقدر سوال میپرسی. آدم را گیج میکنی؟
- جان تو میخواهم بدانم بگو؟
- بابا جان آن را هم به یکی از آنان سپرده.
- کار لایروبی قنات و رودخانه را چطور؟
- آن را هم.
- کار تعمیر پل روی رودخانه و راه ده را چطور؟
- آن را هم.
- کار استخرهای پرورش ماهی را چطور؟
- آن را هم. ببین مش حیدر بگذار خیالت را راحت کنم. هیچ کاری نمانده که واگذار نشده باشد. ارباب همه کارها را به تفنگچیهای سابق سپرده.
- آخر آنها که بلد نیستند این کارها را انجام بدهند. آنها یک عمر سوکارشان با تفنگ بوده.
- این که مهم نیست خوب یاد می گیرند. مهم این است که ارباب به آنان اطمینان کامل دارند.
- چطور ارباب به آنان اطمینان پیدا کرده؟
- مش حیدر داری خودت را به آن راه میزنی ها؟
- نه به خدا. چطور؟ نمیدانم.
- ببین مش حیدر. تفنگچیهای سابق یک عمر گوش به فرمان ارباب بودند و هر چی ارباب گفته اطاعت کردهاند. طبیعی است که با این سابقه ارباب مطئن است که حالا هم هر چه بگوید گوش میکنند. مهم این است. کاردانی خیلی مهم نیست کمکم تجربه میکنند یاد میگیرند.
- پس چرا ارباب این همه هزینه کرد و بچههای ده را فرستاد تا بروند و کارهای مورد نیاز و مربوط به امور ده را یاد بگیرند و در آن متخصص شوند. حالا این متخصصین چهکار کنند.
- ارباب گفته کار زیاد است. بروند کار آزاد و شخصی انجام دهند.
- کار آزاد؟ کار شخصی؟ پس آن همه هزینه چه ...
- ببین مش حیدر مواظب حرفات باش. تو که نمیخواهی از کار بیکار بشوی!
- یک سوال دیگه مانده.
- چه سوالی؟
- چرا ارباب اعلام کرده امروز بیایید و داطلب انجام امور ده شوید. تازه گفته با داوطلبان صحبت میکند و برای هر کاری بهترین را انخاب میکند؟
- مش حیدر باز از آن حرفها زدی! معلوم است با این کار خواسته از اعتراضات احتمالی جلوگیری کند.
- غضنفر وایستا.
- دیگه چیه.
یک سوال دیگر هم دارم؟
- مش حیدر با این سوالات آخرش هم کار دست خودت میدی هم دست من!
- ببین ارباب در گذشته این همه تفنگچی نداشت؟
- مش حیدر تو چقدر سادهای. خوب به هر نفر چند تا کار سپرده.
مشاور اعظم
هر چه بیشتر باشه ارباب خوشتره طنز سیاسی 1
هر چه بیشتر باشه ارباب خوشتره
مش حیدر، غضنفر را دید که نفس زنان به سمت ده میدود. پرسید: چه شده غضنفر؟
دیشب گرگی به گله ارباب حمله کرده میروم خبر بدهم.
حالا چه شده؟ چند تا گرگ بوده
یکی و چهار گوسفند را کشته و ده تا را زخمی کرده.
مگر سگ ارباب همراه گله نبوده.
چرا ولی کاری نکرده.
خبر را این جوری به ارباب ندهی که به سختی تنبیه میشوی.
پس چه جوری خبر بدهم؟
بگو صد تا گرگ حمله کرده ولی سگ ارباب نود تا را تارانده و ده تا به گله رسیده و پنجاه گوسفند را کشته و صد تا را زخمی کردهاند.
ولی این که دروغ است.
ولی تو باید آن چیزی را بگویی که ارباب خوشش مییاد نه آن چیزی که واقعیت داره. ببین غضنفر ارباب از عدد کوچک و بی عرضگی سگش خوشش نمی یاد. اگر کم بگویی تو را به سختی تنبیه و اخراج میکند. تعداد گرگها و گوسفندهای کشته و زخمی باید در حد و اندازه ارباب باشد.
مشاور اعظم
روش من در انتخاب نماینده یا ریاست جمهوری
روش من در انتخاب فرد مورد نظر در هر انتخابات مطالعه زندگینامه و ارزیابی برنامهها و سخنان یکایک نامزدها و به ویژه رفتار آنان در دوران تبلیغات و شناخت آنان و نخست حذف کسانی است که نباید به آنان رأی بدهم تا از این روش به فرد منتخب مورد نظرم برسم. در بحبوحه تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری در سال 1384 شمسی من مثل همیشه نخست در حال بررسی نامزدهایی بودم که نباید به آنان رأی بدهم. روز هشتم تبلیغات انتخاباتی بود که به نام احمدی نژاد در فهرست حذفیهای من قرار گرفت. من به دلایلی با انتخاب او موافق نبودم که در این جا به دلیل آن اشاره میکنم.
نخست آنکه با توجه به شرح حال، سابقه تحصیلی، سابقه مدیریتی و برنامهها و سخنان و به ویژه رفتار اودر ایام تبلیغات انتخاباتی، وی را دارای کفایت لازم برای ریاست جمهوری نمیدانستم. از رفتار او در آن ایام بر میآمد که او قاعده بازی سیاسی را نمیداند. دست کم این بازی را به طور کامل یاد نگرفته است و دلیل بیمحابا تاختن او به برخی بزرگان هم همین نقص او در بازی سیاسی بود. به او آموخته بودند که برای زودتر رسیدن به آن بالا میتوان شانه بعضی بزرگان را نردبان خود کرد.
دوم آنکه برای او واقعا دلسوزی میکردم. چرا که به این نتیجه رسیده بودم که افرادی او را آوردهاند تا او را آلت دست کرده به وسیله او بزرگانی را کوبیده از میدان بهدر کنند تا راه را برای برنامههای آینده خود هموار کنند و به اصطلاح موانع راه خود را برای رسیدن به مقاصد ناصواب خود از میان بردارند. از این جهت واقعا برای او متاسف بودم که خود او آن را درک نمیکرد و همه حامیان خود را یکسان و خالص میدید. او ندانسته سنگلاخهای بزرگ را از سر راه دیگران بر میداشت و خود از عمق ماجرا آگاه نبود و ساده انگارانه به مسائل نگاه میکرد. هنوز هم چنین مینگرد. در سفرها و سخنرانیهای مکرر دوران ریاست جمهوری اول و دوم خود نیز ثابت کرد که قاعده بازی سیاسی را نمیداند و سیاستمدار نیست چه رسد به اینکه پخته باشد. گذشت زمان باید این درس را به او داده باشد که حامیان او همه یک دست و دارای یک هدف نبوده و نیستند.
شاید هنوز یادش باشد که چه کسانی پیشتر و بیشتر از همه از انحراف او و یارانش داد سخن میدادند. به هر مناسبتی فریاد سرمی دادند. هم آنان که دیروز به وسیله او تا حدی هاشمی و ناطق و ... را از صحنه خارج کردند، امروز برای بیرون کردن هم او و هم آنان و هم برخی دیگر در آینده از صحنه، خود را پشت سر دیگری پنهان کردهاند و دایه دلسوزتر از مادر شدهاند.
وی در سخنرانی خود در جمع جوانان مسلمان جهان اسلام در این هفته به وضع بازار آشفته طلا و ارز اشاره کرد و از «بازی کثیف» و دست داشتن برخی از افراد در این باره سخن گفت.
در کلیت این سخن با او موافقم که عدهای برای نشاندادن ناتوانی و حتی بیکفایتی او به عمد در این بازار اخلال میکنند. اما اگر منظور او از بعضیها هاشمی و هواداران او هستند، متاسفانه باید بگویم که هنوز هم اشتباه میکند و به برخی هواداران خود بیش از حد و بیجا اعتماد کرده است. آنان عمدا اطلاعات غلط به او دادهاند. من به او فاش میگویم که کسانی که در این بازار عمدا و با قدرت اخلال میکنند، دوستان سابق او هستند که البته به گمان من او هنوز آنها را دوست خود میداند اما آنان از همان آغاز او را آلت دست خود دانسته و اکنون به جد قصد کنار گذاشتن او را دارند. تامل در قضیه تظاهرات و حمله به سفارت انگلیس که خود او به آن اشاره دارد برخی از اقدامات کوچک و ناچیز برخی از همان دوستان سابق است. تا این جا را خود او هم میداند اما برخی دیگر از دوستان سابق او هم هستند که به اقدامات منفرد یا مشترک دیگری علیه او دست میزنند. امیدوارم که او آنها را هم تا کنون شناخته باشد. از حملهها ی مکرر او به هاشمی بر میآید که او هنوز آنان را یا دست کم همه آنها را نشناخته است. با آنکه من در هر دو دوره ریاست وی به احترام اینکه رئیس جمهور کشور من است به او احترام گذاشته و در موارد بسیاری از او دفاع کردهام، اطمینان دارم از این نوشته من نیز ناراحت شده آن را حمل بر غرضورزی خواهد کرد؛ چنانکه روش اوست.
اگر داستان زیر را قبلا خوانده و در آن تامل کرده بود، به گمان قوی دوست و دشمن خود را بهتر میشناخت و رفتار سنجیدهتری در همه این دوران از خود نشان میداد.
سیب سرخ
گویند که به روزگار حکومت هارون عباسی روزی او و جعفر برمکی برای تفرج به باغ یکی دیگر از برمکیان رفته بودند. ضمن گشت و گذار در باغ سیب سرخ درشتی بر شاخهای نسبتا بلند از درختی دیدند. هارون خواست آن سیب را داشته باشد. جعفر گفت: قربان من دستهایم را قلاب میکنم شما بالا بروید و سیب را بچینید. هارون گفت: من میترسم از آن بالا بیفتم. من قلاب میگیرم تو بالا برو. هارون قلاب گرفت و جعفر برمکی بالا رفت و چون باز هم دستش به سیب نرسید پا بر شانه هارون گذاشت و سیب را چید و به او داد و پایین آمد. صاحب باغ شاهد ماجرا بود. هنگام بیرو رفتن از باغ هارون از صاحب باغ سپاسگزاری کرد و گفت از من چیزی بخواه. وی قلم و کاغذی آورد و گفت قربان بنویسید که من با برمکیان هیچ نسبتی ندارم. هارون گفت ولی تو برمکی هستی. گفت باشد تقاضا دارم که شما به خط خودتان بنویسی که من برمکی نیستم. هارون دستخط داد و رفت.
چندی بعد که هارون فرمان قتل عام برامکه را صادر کرد، صاحب باغ را نیز گرفتند که گردن بزنند. وی دستخط خلیفه را نشان داد که نوشته برمکی نیست. ماجرا را به اطلاع هارون رساندند. او را احضار کرد و علت پرسید. صاحب باغ گفت: قربان آن روز که جعفر پا بر شانه شما گذاشت و بالا رفت من یقین کردم که به زودی با سر سقوط خواهد کرد. از این رو برای نجات جان خویش دستخط خواستم.
فنون همسرداری 3
حکیم ترشیز گفته است:
از همسرت صمیمانه سپاسگزاری کن حتی اگر وظیفه اش را انجام داده است.
جکیم ترشیز.
شرح: پیامبر اسلام (ص) فرموده است: کسی که مخلوق را سپاس ندارد، خالق را هم سپاس نخواهد داشت. ناسپاسی صفت ناپسندی است و سپاسگزاری صفت خداپسندی. انسان فطرتا سپاسگزار است و در برابر خوبی، کمک، همراهی، مساعدت دیگران تشکر و سپاسگزاری می کند. همه ما در برابر دیگران فردی سپاسگو و سپاسگزاریم. اما وقتی با همسرمان خودمانی می شویم کم کم یادمان می رود از او سپاسگزاری کنیم. گاهی شیطان و افراد به ظاهر دلسوز ما را وسوسه می کنند که وظیفه اش هست. تشکر نمی خواهد.
بهتر است به سخن خدا و پیامبر (ص) و بزرگان گوش کنیم نه به حرف شیطان.
بهتر است شما از کسانی باشی که کاه و کیوی نزدش به یک قیمت نیست. میان خطا کار و و ظیفه شناس تفاوت بگذاری. اگر از خطای خطا کار می گذری و او را تنبیه نمی کنی دست کم از فرد وظیفه شناس تشکر کنی. از کسی کار نیکی انجام داده سپاسگزاری کنی.
فنون همسرداری 2
حکیم ترشیز گفته است:
همیشه، همه جا، پیش همه کس از همسرت تعریف و تمجید کن. به ویژه نزد والدین، برادران، خواهران، بستگان و دوستان نزدیک و صمیمی او و خودت.
حکیم ترشیز
شرح: لازم نیست. دروغ بگویی. همسر شما مثل هر شخص دیگری خوبی هایی دارد که واقعا ستودنی است و منحصر به فرد. همان ها را بگو. ولی در تعریف و تمجید اغراق نکن. چندان که گمان کند او را مسخره می کنی. در هر کاری باید اندازه نگاه داشت. به ویژه در این کار.
خداوند به ما فرمان داده عیب های دیگران را بپوشانیم و خوبی ها و نیکی های آنان را با زبانی فصیح و بیانی بلیغ و رسا همه جا باز گو کنیم. چه فرمان خوبی است. اگر انجامش دهی معجزه می کند. زندگی ات از این رو به آن رو می شود. خانه ات به بهشتی برین تبدیل خواهد شد.
فنون همسرداری 1
حکیم ترشیز گفته است: هیچگاه همسرت را پیش دیگران سرزنش و ملامت مکن. به ویژه پیش پدر و مادرش، پدر و مادرت، بستگان و دوستان نزدیک و صمیمی.
حکیم ترشیز
شرح: آیا شما از کسانی هستی که تا فرصتی پیش می آید زبان به گله و شکایت از همسرشان می گشایند؟ پیش دیگران از همسرتان شکایت و حتی بدگویی می کنید؟ به ویژه پیش والدین، برادران و خواهران او و خودتان یا نزد دوستان مشترک و خیلی صمیمی؟ چه عادت زشتی! آیا می دانید با این کار غرور و حیثیت و شرف همسرتان را پایمال می کنید؟ این کار خود به خود زخم زبان زدن است و دل را زخم می زند. دانی که زخم شمشیر پس از مدتی به مداوا بهبود یابد اما زخم دل سال ها باقی می ماند و با هیچ دوایی خوب نمی شود. چه بسا به کینه تبدیل می شود و سر انجام بروز می کند و ویرانی به بار می آورد.
بندی
گر بزرگمهر و نوشیروان امروزه بودندی او را گرفته در دماوند به هفت بند بند کردندی که به خود و دیگران آسیب نرسانندی.
حکیم ترشیز
حضور امام رضا(ع) در ایران موجب گسترش و تحكیم تشیع شد
|
'محمد الله اكبری' روز سه شنبه در گفت و گو با ایرنا افزود: حضور امام رضا(ع) به رغم مصائب زیاد برای خاندان اهل بیت(ع) ثمرات زیادی برای ایرانیان عاشق اهل بیت(ع) داشت كه این ثمرات همچنان جاری و ساری است. وی درباره تاثیرات حضور امام رضا(ع) در ایران گفت: از دو جنبه این موضوع قابل ارزیابی و تحلیل است، جنبه اول در زمان حیات شریف ایشان است كه سه سال از 20 سال امامت ایشان در ایران گذشت و این حضور اگر چه اندك بود اما باعث توسعه و ترویج علوم مختلف دینی و غیردینی از جمله طب، ریاضیات، نجوم، فلسفه، كلام و فقه شد. |
گمشده مومن
حدیث اول:
حکمت گمشده مؤمن
الطوسي - رحمه الله - قال: أخبرنا جماعة عن أبي المفضل قال: حدثنا أبو أحمد عبيد الله بن الحسين بن إبراهيم بن العلوي النصيبي، قال: حدثني محمد بن علي بن موسى الرضا عن أبيه الرضا، عن أبيه موسى بن جعفر، عن أبيه جعفر بن محمد، عن أبيه محمد بن علي، عن أبيه عن جده قال: قال: قال أمير المؤمنين عليه السلام:
« الحِكمَةُ ضالَّةُ المُؤمِنِ، فَاطلُبُوها وَ لَو عِندَ المُشرِكِ، تَكُونُوا أَحَقَّ بِها وَ أَهلَها[1].»
« حکمت گمشده مؤمن است، آن را بجویید هر چند نزد مشرک باشد. شما سزاوارتر به آن هستید و شایسته است که شما اهل آن باشید.»
هر کسی را گمشدهای است و گمشده مؤمن حکمت است. از نظر امام شیعیان و مسلمانان از هر کسی سزاوارترند که حکمت بیاموزند و اهل جکمت باشند. تا آنجا که حتی اگر حکمت نزد مشرکی هم باشد لازم است برای آموختنش نزد او کرنش و تواضع کنند تا آن را بیاموزند و بدان عمل کنند